آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

خاکستری

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۵۶ ب.ظ

دلم میخواهد همین الان بهار، بیاید پشت در خانه و در را بکوبد و من هم با اشتیاق در را به رویش باز کنم.

دلم برای عطر شکوفه ها و آسمان آبی تنگ شده است ، به شدت هم تنگ شده است.

حال و هوای اسفند همیشه همین است، اسفندی که هر سال به من نوید زندگی و تولد میدهد.

این دو ماه اخیر را دوست نداشتم، لحظه های ناخوش آیندش را دوست نداشتم.

اول از همه این آسمان خاکستری و غبارگرفته که نگذاشت نفس بکشیم.

دو ماه است که هر روزسایت شاخص هوا را چک میکنم و غصه میخورم و ودر روزهای قرمز که بسیار هم  بوده اند با یک بغض، ماسک را به صورت محمدحسین زده ام و با آیت الکرسی راهی اش کرده ام و خودم و نورا هم که کلا خانه نشین شده ایم جز در معدرد روزهای سالمی که توانستم دست دخترم را بگیرم و راهی پارک شویم، خیلی از دوستان و عزیزانم فقط و فقط به خاطر همین هوا ترک وطن کرده اند اما من همیشه ایستاده ام، آن هم با دلیل، که فرار راهش نیست و حتما درست میشود ، اما وقتی درهمین دو ماه اخیر در چند برنامه مناظره ای آلودگی هوا، با مسولان مربوطه،  دلیل ها و توجیه هایشان را شنیدم دلم به حال تمام امیدهایم سوخت.

همه به گردن هم می اندازند، و مثل یک توپ بهم پاسش میدهند، و بی خیال اینهمه هزنیه پزشکی و انسانی و بیمارانی  که برجامعه وارد میشود.

در مدارس هم نه آموزشی هست و نه توزیع ماسکی و نه محدودیتی در  ساعات تفریح و زنگهای ورزشی و... .

نمی دانم سازمان محیط زیست و از همه بدتر مسئولین اجرایی، در این همه سال چه کرده اند که کمر به نابودی دریاها و رودخانه ها و آب و هوا بسته اند؟؟

بهار هم که بیاید همه چیز فراموش میشود، ماشینهای کاربراتی و موتورسیکلت ها با بنزین سوپر استاندارد، دود میکنند در حلق شکوفه ها و زمستان که میشود باز هم برای هوا و ریه ها غصه میخوریم.

در این مدت وارد فاز رنگرزی هم شدیم، آنهم با رنگ آکرلیک مثلا بی بو. اما قسمت بتونه کاری اش با رنگ روغنی نفسمان را گرفت، من هم دچار یک شامه استثایی هستم که خاص ترین بوها را از دورترین فاصله حس میکنم و خلاصه حدود ده روزی هم در خانه حبس بودیم و در محاصره بو.

و بعد هم رویا رویی با یک زندگی گچ گرفته و خاک آلود و درهم و برهم، آنهم دست تنها.

و دیگری هم ورود همسایه جدید، که دراین ساختمان سه واحدی ، ایشان در طبقه هم کف هستند و ورودی مجزایی از ما دارند.

اما من، به دلیل همین شامه قوی، کوچکترین بویی که از راههای مشترک ساختمان وارد میشود راحس میکنم.

 این واحد به گفته صاحبش اجاره داده شده به یک پیرزن و پسر مریض احوالش.

پسر مریضی با مشکل کند ذهنی که دوای دردش سیگار است و گهگاهی داد کشیدن.

برای منی که فرد سیگاری دور وبرم نیست این بوی گاه بگاه سیگار آزار دهنده میشود و داد کشیدنهایی که شاید گاهی دو سه بار در هفته است، اما نمود میکند چرا که آرامش دلپذیر این چند ساله مان کمی خط خطی شده است.

اما نگاه پیرزن پر از آرامش است، چند باری شرایط پیش آمده رابه صاحب خانه شان یاد آور شدیم اما نمیدانم درین مواقع چاره کار چیست؟

از یک طرف پیرزنی که باید در روزگار سکون و آرامش باشد اما درگیر فرزند مریضش است و از طرفی هم شرایط پیش آمده برای ما که ناخوشایند است .

دین ما خیلی به همسایه داری سفارشمان کرده است، خدا کند هیچ کدام از ما شرمنده نشویم.

اما پیش آمدهای خوب هم کم نبودند، که مهم ترینش ازدواج دختر خاله همسرم بود که تمام ناخوشایندی های این مدت را از دلم کند و با خودش برد، آنقدر منتظر بودم برای رسیدن  این روز و این واقعه که اشک چشمانم را در لحظه عقد، تار و بعد هم زلال کرد.

اینکه میبینی خیلی ها خوبند و به دلیل همین خوب بودن و نجابتشان از خیلی موقعیتها گذشته اند و صبر کرده اند و سنشان هم، حالا بالارفته است، یکی از بزرگترین رنج های دنیاست.

اما خدا بی شک هوای دلهای نجیب را دارد.

پ.ن:بانوی بی نشان، شما نشاندار ترین ثمره عالمید.

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۴/۱۲/۰۱
  • ۲۰۹ نمایش

حکایت زندگی

نظرات (۷)

  • سروش آسمانی
  • همسایه بد داشتن واقعا سخته. ما که تجربه اش کرده ایم والحمدلله دیگه اینجا نیستند. إن شاالله حل بشه.
    پاسخ:
    اانشالا...البته اینها به نظر من جز همسایه بد قرار نمیگیرن
    شرایط خاصی دارن
    و خدا تمامی مریض ها رو شفا بده

    اسم آلودگی هوا که میاد داغ دلم تازه میشه و یاد این پاییز و زمستون بدون بارش اصفهان می افتم که جز برای جنابان ویروسهای متنوع برای هیچ موجود زنده ای سودمند نبود...
    همسایه بد رو هم چندباری تجربه کردم ولی الان درگیر همسایه ای هستیم که درک از شرایط پسرک شیطون 3 ساله مان را ندارد و از جیغ و خنده و شادی و شیطنت کودکانه پسرک که بعضا با دختر عمه و پسرعمویش همراه میشود و آنقدرها آزاردهنده نمیتواند باشد می نالد و شکایت میکند... نمیدونم واقعا منم به همسایه بد تبدیل شدم؟؟؟
    پاسخ:
    چی بگم...
    ما هم کم سر و صدا نداریم اما همسایه پایینی مون میفرماین صدای بچه های شما، صدای زندگیه...
    اما وقتی دنبال هم میدون مخصوصا ساعت 3 ظهر. من واقعا عذاب وجدان میگیرم
    امید یک اصل هست. یک اعتقاد. وقتی امید هست هرگز این معنی رو نمیده که مفری پیدا کردیم تا چشمهامون رو به روی مشکلات  ببندیم . معنیش اینه که داریم تلاش می کنیم قدم هایی هرچند کوچک در راستای تحقق اهدافمون برداریم.
    ان شا الله که امید در زندگی شما جاری و ساری باشد مثه همیشه.
    بیچاره اسفند که هویتش در هیاهوی بهار گمشده است...(خودم سرودم)
    خیلی ناراحت شدم بابت مسایلی که براتون پیش اومده.متاسفانه اصفهان جز الاینده ترین شهرهاست و چون خودم تجربه داشتم کاملا این ناراحتی و نگرانیت رو درک می کنم.
    تا وقتی این ها از زیر این مسولیت شونه خالی کنن وضعیت همینطور بغرنج خواهد ماند.انگار نه انگار یه عده از هموطنان دارن خفه می شن تو دود و گرد وغبار.
    درباره همسایه خیلی متاسف.خودمن بخاطر یه همسایه مجبور شدم سختی اثاث کشی رو به جون بخرم و فرار کنم از خونه قبلی که ساکن بودم.
    چی بگم.هم دلم برای پیرزنه می سوزه هم شما حق دارین.
    امیدوارم سال 95خیلی خیلی بهتر باشه
    سلام
    من هم امسال زمستان خیلی خیلی غصه دار حال و هوای اسمون شهرمون بودم
    همینطور نگران حال و احوال بچه ها
    و به قول شما امیدم هم ناامید شد با دیدن بی تفاوتی مسئولین و هیچ کاری نکردنشون جز همون پاس کاری

  • سیده ای که شفا گرفت
  • من عاشق ماه اسفندم به خاطر نزدیک بودن به عید و حال و هوای خوبش

    اما درسته زمستون و شرایط آب و هوایی این سال ها خاطره خوب برف و شادی زمستون رو از یادمون برده

    ان شالله با اومدن عید شادی هاتون افزون بشه
    سلام مادر خانوم جان
    احال شما؟
    همیشه هوای دلتان بهاری و شاد باشد.
    خیلی دلم تنگ شده بود برای شما.
    درگیر پایان نامه ام این روزها.
    پیشاپیش عید شما مبارک.

    پاسخ:
    سلام الناز جان
    چقدر منتظرت بودم
    موفق باشی و شاد
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی