آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

نمیدانم این فاطمه از کجا پیدایش شده محمد حسین!...هرچه میخواهی دو تا میخواهی ، یکی هم برای فاطمه

میخندی و میگویی که فاطمه عروس من است و یک سال از من کوچکتر

و الان هم در مدرسه مشغول تحصیل علم است

وقتی نام این فاطمه را میبری چشمانت برق میزند... روزهای اول به حرفهایت لبخند میزدم اما هرچه میگذرد انگار مصمم تر میشوی برای فاطمه ات.

تازه علاوه بر فاطمه دو بچه هم داری که دوقلو هستند یکی پسر و دیگری دختر و یک پژو پارس هم داری که هر شب آنها را به گردش میبری

اما تمام اینها به کنار هر دختری هم که خانه مان می آید  بدون لحظه ای درنگ و خودت به تنهایی کت شلوار و کرواتت را به تن میکنی و میروی و کنارش مینشینی و میگویی من داماد توام

فاطمه را که یاد آورت میشوم میگویی فاطمه که هست اما این یکی هم باشد

بعد هم شروع به حرکات موزون میکنی که مثلا امشب عروسی ات شده...ما هم کلی شرمنده این همه شور و هیجان تو میشویم

نمیدانم.... انگار من هم خیلی جدی گرفته ام...دلم از همین الان برای فاطمه ات و دو قلوهایت قنج میرود

 

 

مُحرِم

۱۱
آبان

ماه ذی الحجه که از راه میرسد دل من هم هوایی میشود و مثل یه پرنده بی قرار به سمت مکه پرمیکشد .

این دل آواره ام یکراست میرود بربلندای ناودان طلای کعبه و از آن بالا با اشک و حسرت به بنده های سپید پوشی نگاه میکند که عاشقانه وارد حلقه ای شده اند که این حلقه تا ابد میچرخد و یک لحظه هم از حرکت باز نمی ایستد .

جسم من اینجا ست و این دل بی سامان است که پروازکرده و فقط اجازه تماشا پیدا کرده است اما اینجا عده ای هستند که اذن ورود دارند و مُحرِم شده اند، آنهم مُحرِم امن ترین حرم الهی و این دل من است  که با اشک و آه  برای مُحرِم شدن پر میکشد.....اما فقط پر میکشد و تماشا میکند.

 

 

پر میکشد به سوی حجر اسماعیل و مقام ابراهیم و نهیبم میزند که نگاه کن که اگر یاد بگیری در این دنیا پا بر نفست بگزاری چقدر عزت پیدا میکنی؟!

 میشوی هاجر که هر لحظه طواف میشوی

میشوی ابراهیم که نقش پاهایت رو میبوسند و به دیده میگزارند،

میشوی اسماعیل که یک کنج خانه خدا به اسمت میشود...

و در آخر هم میشوی یه بنده آزاد، مثل امام حسین که حجش را که تمام دلش ، تمام دینش و تمام بندگیش بود تنها  وتنها به امر خدا و  به خاطر حق ناتمام میگذارد و راهی کربلا میشود .

و این نهایت بندگی است و سر سپردگی.

دل بی آشیانم به یاد امام حسین راهی صحرای عرفات میشود و پر میکشد به سمت بلندترین قله جبل الرحمه.

و از آنجا به چشمهای گریانی نگاه میکند که به یاد چشمان اشکبار امام حسین دعای عرفه میخوانند.

دعای عرفه شکر نعمتهای خداست شکری که امام حسین هم با بند بند وجودش قادر به ادای این شکر نیست و از شدت عظمت  خدایی خدا در سرتا سر دعا گریه میکند

نگاهم کن

روی بلندترین قله جبل الرحمه

دل من تنها و غریب نشسته است

.

.

.

کاش مُحرِم میشدم .

 

...اللهم ارزقنا توفیق زیارت قبر نبیک و ارزقنا حج بیتک الحرام مع امام المهدی عج...

 

پ.ن: این نوشتار مربوط به سه سال پیشه

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند

وانکه این کار ندانست در انکار بماند

خوشبختی

۰۸
آبان

میخواهم کمی از خوشبختی هایم بنویسم

که البته جنس این خوشبختی ها کمی متفاوت است پس تو هم متفاوت بخوان:

من خوشبختم چون هر روز ساعت 6 از خواب بلند میشوم و طلوع آفتاب را هر صبح میبینم

من خوشبختم چون با تولد فرزندم شغل مورد علاقه ام را رها کردم و امروز تمام وقت در اختیار فرزندم هستم و امروز ازین انتخابم خوشحالم چرا که آرامش ناشی ازین امنیت در فرزندم را حتی دیگران هم حس میکنند

من خوشبختم چون وقتی بعد از هفته ها دوری و دلتنگی از مادرم او را میبینم حسی در دلم دارم که شاید اگر هر روز میدیدمش هیچگاه نداشتم

من خوشبختم چون هر روز یک چیز جدید می آموزم و یک چیز جدید هم به فرزندم یاد میدهم و این قراری ست که همیشه به آن پایبندم

من خوشبختم چون به غذایی هم که میخورم فکر میکنم سالهاست که تنها از روغن کنجد در پخت وپز استفاده میکنم و خوشحالم که هیچگاه برنج قد بلند هندی نمیخوریم وسالهاست که در غذای ما مرغ جایش را به بوقلمون داده و از گوشت گوساله در فریز خانه ما اثری نیست و 3 روز در هفته را چه نهار و چه شام میهمان سبزیجات هستیم بدون استفاده از هیچ نوع گوشت سفید یا قرمزی...

من خوشبختم چون به نوشیدنی ای که می نوشم فکر میکنم سالهاست که چای سیاه در خانه ما جایش را به چای سبز و قرمز و گل گاو زبان و چای به و چای به لیمو و به ویژه چای باد رنج بویه داده...وقتی میدانم که تنها چای مورد علاقه مولایم علی(ع) چای باد رنج بویه بوده هر روز آن را مینوشم و تاسف میخورم که امروزه در دنیا این چای را به نام چای فرانسه میشناسند چرا که بیشترین مصرف را در فرانسه دارد

من خوشبختم که ماست و پنیر روزانه ام را خودم درست میکنم آن هم با هر طعمی که دلم بخواهد و انواع و اقسام جوانه های رنگارنگ را خودم درست میکنم و سالاد هر روزم را با این جوانه ها همراه میکنم

من خوشبختم چون کیک و شیرینی تر خانه را هم خودم به عمل می آورم آنهم با شیره خرما و روغن کنجد... .

من خوشبختم چون هنگامی که مریض میشویم در همان ابتدای کار تلاش میکنیم که به کمک انواع گیاهان دارویی و خوردنیهای موثر خودمان را درمان میکنیم و جز در موارد بسیار ضروری سراغ داروهای شیمیایی نمیرویم

من تمام اینها را انجام میدهم چون میدانم که وظیفه دارم که از سلامت جسم و روح خودم و خانواده ام مراقبت کنم و انجام تمام این کارها نه تنها وقت اضافی از من نمیگیرد که نشاط زندگی را در من و همسر و فرزندم افزون تر کرده است

همان اول گفتم جنس این خوشبختی ها کمی متفاوت است...خوشبختی های معنوی و سه نفره مان هم با تمام پستی و بلندی هایش در همان فضای خانه مستتر است چرا که میدانم خداوند هم این نوع استتار را دوست دارد

شما هم خوشبخت باشید