آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

محرم من

۲۷
آبان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۷ آبان ۹۱ ، ۱۳:۵۶
  • ۱۶۷ نمایش

محرم

۲۷
آبان

این روزها به نورا که نگاه میکنم یاد رباب میکنم

به نورایی که چند روز دیگه شش ماهه میشه

به نورایی که اول برای سلامتی و صالح بودن وجود نازنینش و بعد هم برای دختر بودنش دستهام رو به ضریح سه ساله امام حسین گره زدم و دعا کردم

همون ماه اول...چه لذتی داشت وقتیکه به نیابت از نورا دردانه مولایم رو زیارت میکردم

خدایا شکرت...

این روزها شبکه هدهد رو خیلی دوست دارم یعنی حسین خیلی دوست داره این شبکه تنها شبکه شیعی تو دنیا به زبان فارسیه و انقدر زیبا بچه ها رو با ائمه انس میده که خود ما هم لذت میبریم ...

این آهنگی هم که تو متن فیلمه یکی از آهنگ های این شبکه است که به مناسبت محرمه

توی فیلم هم حسین داره برای خواهرش سینه میزنه

این روزها همدیگه رو فراموش نکنیم همه به دعا محتاجیم

 

 

 

 

آبله مرغون

۱۶
آبان

نورا جونم عید غدیر که شد چهار ماهه شدی اما چند روز بود که خیلی بی تابی میکردی و شیر هم نمی خوردی یه چند تا مهمونی هم که رفتیم کلی آبرومون رو بردی و همش یا رو دست من بودی یا پدرت...هممون متعجب بودیم که چرا انقدر بی قراری

دیروز صبح که میخواستم ببرمت بهداشت برای واکسن دیدم یه دونه آبدار روی پلکت در اومده خودم مشکوک شدم دکتر بهداشت هم که دید گفت باید ببرینش متخصص کودک تا ببینه قطعا آبله مرغون هست یا نه؟

دکترت هم گفت روی شکم مهم که دونه باشه روی شکمت هم یه دونه ریز بود...گفت تا دو هفته دیگه واکسنت نزنیم تا اگه مریضی خوب بشی

امروز صبح که نگاهت کردم دیدم بله ...یه عالمه دونه آبدار روی دل و کمرته...اما انگار با بیرون ریختن این دونه ها بی قراریت هم کمتر شده تا به حال هم تب نکردی

غصه نخوری مامانی به جای دیفن هیدرامینی که دکتر برات داده بهت ترنجبین میدم و برات عنبر نسا و اسفند دود میکنم تا زودی خوب بشی

پ.ن: داداش حسینت میگه مامان تقصیر من نبود که.. خدا خواسته که نورا آبله مرغون بگیره...آره پسرم بدون خواست خدا برگی از درخت نمی افته



در نمازم...

۱۵
آبان

یک همچین پسری داریم ما

 

 

آزمایش

۰۳
آبان

پسر نازنینم این روزها در معرض یک آزمایش تازه قرار گرفته ای

میدانم که چقدر نورا را دوست داری

میدانم بعد از مهد که به خانه میرسی...ظهرها، به عشق نوراست که پله ها را دو تا یکی طی میکنی و بعد از شستن دستهایت نورا را غرق بوسه میکنی

اصلن همین بوسه ها بود که کار دستمان داد و نورا هم سرما خورد و هنوز هم این سرما خوردگی ادامه دارد

اما من این دوست داشتنت را ستایش میکنم حتی وقتی که میخوابی و نورا را روی دلت سوار میکنی با اینکه دلم هری  میریزد و سخت مراقبتان هستم اما کیف میکنم  وقتیکه میبینم نورا هم با این حرکاتت می خندد و لبخند میزند

اما این قصه دیگری است آبله مرغان گرفته ای و باید از خواهرت پرهیز کنی

دکترت گفت باید حسین را به خانه دیگری ببرید تا  نورا مبتلا نشود چیزی نگفتی اما از مطب که بیرون آمدیم بغض گلویت را گرفته بود

پسرم تو که هیچ شبی را بدون من و پدرت صبح نمیکنی ...من تو را کجا ببرم؟

هر دو تان را به خدا سپرده ایم مریضی که شاخ و دم ندارد می آید و میرود

حسین جان، قصه آن خواهر و برادری را که عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و وفایشان عالمی را تکان داده را بارها برایت گفته ام

حسینم از خدا میخوام که حسین وار، خواهرت را دوست داشته باشی

پ.ن: این هم فیلم حسین و نورا وقتیکه از راه دور خواهرش رو می بوسه