آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

سه ساله

۲۴
مهر

نورا، همپای من شده است این روزها.

هر جا که میروم کنار دستم است، و من هم از شش دانگ حواسم باید نیمی از آن را بگذارم برای نورا.

جلسات نهج البلاغه که میرویم شاید ۳۰ نفر هم نشویم دریک اتاق ساده و صمیمی با یک استاد مهربان.

نورا هر چه اسباب بازی دارد در کوله اش میریزد و در کلاس به دوست همسن خودش که میرسد بازی شروع می شود  و بازی که اوج میگیرد به خنده و بازیگوشی می افتند و استاد مهربانمان هم همیشه به من اشاره میکند که نگران نباش، میگوید من با بچه های قد و نیم قدم و در حین تمام بازیگوشی هایشان درسم را تا انتها خواندم، حضور اینها در هر جایی برکت است و من حواسم پرت نمیشود تو هم حواست را بمن بده و نه به نورا... .

 و من فکر میکنم که چقدر به دختر سه ساله ام خوش میگذرد.

این روزها هم ،پرچم امام حسین بر افراشته شده است.

دیروز رفتیم مسجد خودمان، و نورایمان به بچه ها که رسید، دور حوض حیاط دوید و داخل مسجد بزرگ و دلبازمان هم، با بچه ها شادمانه بازی میکرد و باز هم میدوید، ما هم دعا میخواندیم و به سخنران گوش می دادیم.

و من باز فکر میکنم که چقدر به دختر سه ساله ام خوش میگذرد.

این خوش گذشتن در مجالس اهل بیت را خیلی دوست دارم.

خصوصا آنکه سکان دار عرشه اش حسین باشد ... .

امام حسین و خانواده اش...

امام حسین و سه ساله اش... .

قاسم نعمتی

دختر اگر یتیم   شود   پیر میشود
از زندگی  بدون  پدر سیر میشود

هم سن وسالها همه اورانشان دهند
دلنازک است دخترودلگیرمیشود

 باشد شبیه مادر خود  نافذالکلام
این شهرباصدای او،تسخیرمیشود

فریادهای  یا  ابتایش  چو فاطمه
درسرزمین کفرچو تکبیرمیشود

وقتی که گیسوان سری پنجه می خورد
هرتاب آن چوحلقه زنجیر میشود

اصلارقیه نه به خدامرد بی هوا
بایک شتاب ضربه زمین گیرمیشود

هرگزکسی نگفت گلویش کبودشد
اینجاست روضه صاحب تصویر میشود

دشمن  به او  نگاه   خریدار  می کند
خوب شاهزاده بوده وتحقیرمیشود

فرزند خارجیست کفن احتیاج نیست
بیهوده نیست این همه تکفیرمیشود

پایش به سوی قبله کشید وبه نازگفت:
امشب  اگر نیایی  پدر، دیر میشود

دو کتاب

۲۱
مهر

اینکه مذهب خودمان، فرقه خودمان و دیدگاههای آن را بشناسیم خیلی متفاوت است با اینکه به راه جدل و درگیری و جدایی برسیم.

به قول دکتر شریعتی ما وحدت تسنن و تشیع را نمی خواهیم اما وحدت شیعه و سنی را چرا... .

کتاب خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیس، کتابیست  از زبان همفر و نقل خاطراتش در باب ورودش با عنوان جعلی طلبه، به مراکز دینی کشورهای اسلامی .

این کتاب خیلی خلاصه و کم حجم است اما پر است از رمز و راز.

کتاب دیگر هم کتاب خاطرات مدرسه از محمد جواد مهری است که درین کتاب، نویسنده خاطرات و بحث ها و منظرات دینی که در مدارس لبنان با اساتیدشان داشته، را به نگارش در آورده است، درین کتاب میتوان تفاوتهای فرق اسلامی را به اختصار و کلی دلایل محکم، اما به زبان ساده فهمید و درک کرد و برای کسانی که دوست دارند به طور مثال الغدیر بخوانند و خیلی کتاب های ارزشمند دیگر، این کتاب یک چکیده است.

نسخه pdf هر دو کتاب هم در اینترنت موجود است... .

یکی از تکیه کلامهای نورا : وجود داره؟

و ازاینجا هم شروع شد....

مامان  آقا غوله وجود داره؟ نه عزیزم وجود نداره.

مامان پسرا وجود دارن؟ بله عزیزم، داداشت

مامان آدم پیرا وجود دارن؟ بله عزیزم مثل، ....

دلم میگیرد، مثالهای دور و برم دیگر حضور ندارند

 عکس آدم پیرها را نشانش میدهم ، از دیدن بعضی از عکسها حسابی بخنده افتاده و

بنظرش بعضی ها زیادی پیر و چروک هستند

من این بعضی ها را خیلی دوست دارم ...میشود ته دنیا را درعمق چشمها و چروک هایشان شمرد

آدم پیرها، هرچقدر پیرتر میشوند کودک تر میشوند و دوست داشتنی تر، درست مثل یه دایره که از یک نقطه شروع شده و چرخیده و حالا به نقطه اولش رسیده است.

من این نقطه را دوست دارم

چونکه خدا دوستش دارد و برای هر دو گروه  هم سفارشمان کرده  به مهربانی و شفقت... .

روزهای کودکی کودکانمان، مبارک.




فصل کتاب

۰۹
مهر

پاییز فصل انار و کتاب و عاشقی است... .

کتاب زیاد میخوانم اما دوست دارم در اینجا فقط از کتابهایی بنویسم که به عمق دلم نشسته است.

کتابی خواندم بنام «عطر  سنبل، عطر کاج» از فیروزه جزایری دوما که از کودکی به امریکا مهاجرت کرده و حالا ادغام لایه های فرهنگ ایرانی و امریکایی  را با چاشنی کمی طنازی، نشانمان میدهد.

او دراین کتاب از زندگی ایرانی می‌گوید، از تقابل فرهنگ ایرانی و غربی، از تفاوت بوی خوش سنبل  سفرهٔ هفت سین و عطر کاج کریسمس، از سنتهای ایرانی و اصالت‌هایش و تفاوت آن با زندگی مدرن آمریکایی با تمام امکاناتش و تمام  این تفاوت‌ها را با سادگی هر چه تمام‌تر همراه با چاشنی طنز به گونه‌ای بیان می‌کند که به کسی بر نمی‌خورد.

کتاب خندیدن بدون لهجه ، هم، کتاب دیگرش بود که به نظرم خیلی تفاوتی با کتاب اولش نداشت.

زخم داوود را هم خواندم.

زخم داوود و یا نام دیگرش، سحرگاهان درجنین.

فوق العاده و بی نظیر... .

هم نوشته و هم ترجمه.

در خیلی از سطرهای کتاب، نفسم بند آمد، بغض کردم و به گریه نشستم.

این که حکایت فلسطین را نه زبان اخبار و شعار و... که از زبان یک فلسطینی بشنوی چیز دیگری است.

سوزان ابوالهوا درین کتاب غوغا کرده است، غوغایی که میگوید فلسطین با تمام دردها و رنجهایش، هنوز هم با عشق نفس میکشد.

این کتاب به ۲۶ زبان ترجمه شده و در کشور فرانسه، پرفروش ترین کتاب سال شد.

از مریم عزیزم بابت معرفی این کتاب سپاسگزارم... .


ابراهیم

۰۷
مهر

این رنج را انتهایی نیست.

...

تو که به قربانی شدن اسماعیل راضی نبودی، هیچ وقت.

تو میخواستی مقام ابراهیم را نشانمان دهی، میخواستی بگویی تسلیم مطلق که بشوی، خلیل میشوی.

خلیل یعنی از آن رفیق فابریکهای درجه یک، که رفاقتش را انتهایی نیست.

و آن لحظه شیطان جان داد، همان لحظه ای که ابراهیم خلیلت شد و اسماعیل آزاد.

شیطان آمده بود که حقارت انسان و قربانی شدنش را ببیند که ندید.

و باز زخم قدیمی اش سرباز کرد، و دوباره دید که فرشتگان به انسان سجده میبرند.

این رنج را انتهایی نیست.

به کعبه زمان جاهلیت فکر میکنم و رنجی که ابراهیم میکشید.

شیطان کلید دار کعبه بود.

امروز هم... .

این رنج را انتهایی نیست... . 

پ.ن.یک عده به لقا الله رفته اند و یک عده هم گمگشته اند.

این رنج جگر سوز است و آن انتظار استخوان سوز...


نفسم گرفت ازاین شهر در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
...
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو،اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن


شفیعی کدکنی مهربان