آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

خیلی وقت است که ننوشته ام.

و انسان سرشار است از سخنان نانوشته است :)

سر کلاس نهج البلاغه بودیم که استاد حدیثی گفتند از امام باقر که ایشان با این مضمون فرموده اند که برای بچه هایتان ارث گرانبها بگذارید و ارث گرانبها مال و ثروت نیست، حرفها و نصایح شماست برای آنهاست ،آنها را جایی بنویسید و به دستشان برسانید.

و همین بالاترین انگیزه ام شد که این وبلاگ و نوشتن را رها نکنم.

پاییز سختی بود بنظرم.

بی بارش و غمگین.

اما امروز آسمان بارید و پرنده ها یکسره دارند نغمه سرایی میکنند.

یک لحظه پرت شدم به یک جای قشنگ.

حس کردم در بهشتم و زیباترین چلچله ها میخوانند و همه جا رنگی رنگی است و زندگی بدون کوچکترین رنجی دارد به همه مان لبخند میزند.

تصورش هم قند در دلمان آب میکند در این دنیایی که هر لحظه اش، خوشی و نا خوشی به هم تبدیل میشوند و هیچ چیز پایدار نیست.

کتابهای امانوئل اشمیت را هر چه در کتابخانه تخصصی ادبیات، بود به امانت گرفتم و خواندم.

بی نظیر مینویسد این نویسنده.

خصوصا داستانهای کوتاهش را.

و احساس شکوه به آدم دست میدهد بعد از خواندنشان، برخلاف خیلی از کتابهایی که میخوانی و افسوس میخوری به ساعتهایی که حیف شد برای خواندنش.

نوشتم مرکز دنیا...بنظرم مرکز دنیا یعنی یک جای خوب، و من گاهی با وجود تمام پیش آمدهای  ناخوش آیند دور و برم ، حس میکنم که گاهی در مرکز دنیا هستم.

مثلا وقتهایی که با بچه ها مینشینیم و به همدیگر درس اخلاق میدهیم و همدیگر را نقد میکنیم.

و میبینم که این وقت گذاشتن ها، میوه شیرین خودش را دارد.

یا وقتهایی که میروم در آشپزخانه، و نمیخواهم مثل خیلی اوقات، به این فکر کنم که دارم درین خانه و آشپزخانه تمام میشوم.

میگویم بگذار اینجا بودنم هم هدفمند باشد، و به این فکر میکنم که حالا وقت درست کردن کیک بدون بکینگ پودر است که در هیچ دکانی پیدا نمیشود یا وقت آوردن میوه های رنگارنگ که به قول بچه ها، بدنمان را پر از سربازهای قدرتمند کنیم و یا وقت شکستن بادام ها و با لذت خوردنشان...

و یا در مرکز دنیا هستم وقتی که از بچه هایم درس میگیرم و میبینم بهترین معلم هایم همین ها هستند.

وقتهایی که حسین من را به صبور بودن دعوت میکند و نورا که میخواهد من را بهشتی کند:)

در خانه ما حرف از جهنم نیست، گفته ام بهشت درجه دارد و اگر خیلی خوب باشیم میرویم همنشین حضرت زهرا و خانواده شان میشویم  با هزاران نعمت و پاداش و اگه اشتباه کنیم و جبران نکنیم ممکن است درجه بهشتمان بیاید پایین، این است که نورا در پی آنست که بهشتمان روز بروز زیادتر شود:) تا همگی برویم همانجای رنگی رنگی.

خدایا اگه صبور و با اخلاق باشیم ذره ای از بهشت هم در همین دنیا قابل لمس است.

 آخرین فرستاده ات آمد که با اخلاقمان کند اما ما هنوز هم ابتدای همان راهیم.

پ.ن: کریسمس و تولد حضرت مسیح، برف میخواهد، سپیدی میخواد خدایا به سیاهی ما نگاه نکن، رو سپیدمان کن.