آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

قدر

۲۴
خرداد

یک چیزهایی را باید قدر دانست.

اینکه میرویم نمایشگاه قران و کلی از آثار جدید غلامرضا حیدری ابهری را با  دل وجان تهیه میکنیم.

این نویسنده فوق العاده است.

اینکه بیایند بر اساس توحید مفضل و حقوق امام سجاد و بحث های اصولی مثل توحید ومعاد ونبوت ، کتابهای زیبای کودکانه منتشر کنند، که به دل بچه ها هم بنشیند، جای بسی خوشحالی است.

زمان کودکی ما که ازین مدل  زیباییها نبود

بچه ها شبهای قدر را خیلی دوست دارند.

محمدحسین ارتباط عجیبی با دعای جوشن برقرار کرده است از همان پارسال و نورا هم چادر گل گلی بسر کنار ما، نماز این شب را میخواند.

البته بماند که انواع خوراکیها را درین شب می آورند کنار سجاده هایمان و بعد تمام چراغها را خاموش میکنند و چراغ قوه و لیزر به دست دنبال هم میکنند و دعای جوش میخوانند.

اینها چیزهایی است که باید قدرش را دانست.


خشم

۱۷
خرداد

اغلب ما، اصولا آدمهای شیک و اتو کشیده ای هستیم در روابط اجتماعی مان.

بیشتر معیارمان هم حضور دیگران است.

با همسران کاملا محترم هستیم خصوصا در حضور خانواده اش، در محیط کاری مودب هستیم خصوصا در حضور روسا و مدیران و با فرزندمان مهربان هستیم خصوصا در نزد نگاه مردم در کوچه و خیابان و گذشت آن زمانهایی که بچه ها را در حال کتک خوردن و ناسزا گفتن میدیدیم.

اما ما یک حریم امنی هم داریم که نامش خانه است.

آنجا چه میکنیم؟ آنجا هم شیک و اتو کشیده ایم؟

وقتی که به نهایت خشم رسیدیم، هنوز هم معیاری برای حضور داریم که شاید تا اندازه ای خودمان را کنترل کنیم؟

کافیست دوربین به دست شویم تا ببینیم خیلی هامان در حرم امن خانه مان، در لحظه خشم و هیاهو بر فرزند و همسر و...چه ها که نمیکنیم.

اصلا جوهر وجودی آدمها و رفیق روزهای سخت بودنشان در همین لحظه نمایان میشود.

وگرنه که در لحظات عادی، همه آدمها خوش آیند و منطقی اند.

بنظرم غالب عملکرد لحظه خشم آدمها،  آموختنی است.

من در لحظه خشم همان رفتاری را میکنم که چشمهایم در کودکی دیده است و همان حرفهایی را میزنم که گوشهایم در کودکی شنیده است.

اما خداوند ما را عاقل آفریده است با یک پتانسیل بسیار بالا برای تغییر.

اگر والدین مان جفا کردند در این امر، خودمان دست به کار شویم.

خدا ستار است، پس باور کنیم حضورش را در حریم تنهایی مان.

و جفا نکنیم به عزیزانمان و فرزندان و نسل آینده مان. 

یک جایی باید جلوی خشمهای افسار گسیخته ایستاد... .

ماه رمضان ماه تقوا ست

ماه خویشتن داری

ماه نه گفتن به نفس سرکش

ماه نه گفتن به خشم های بی امان

....

سحر

۱۰
خرداد

هشت ماهگی علی که تمام شد به دوباله رفتن افتاد.

این روزها هر غریبه ای را که میبیند سر خم میکند و لبخند میزند و بعد هم مشتهایش را گره کرده بالا می آورد و سرسری میکند و دوباره لبخند میزند.

لپ های چال دار و ابروهای کمانی اش دل تک تکمان را آب کرده است.

مشهد که رفتیم، همین چهارست و پا رفتنش کلی به دردسرمان انداخت موقع نمازهای جماعت.

اما همین مشهد، دل گرفته مان را کلی باز کرد و نوازش داد.

هر چند که روز آخر شعبان، نورا در درالحجه گم شد و من و پدرش و حسین هر کدام به طرفی میدویدیم  و نفسهایمان به شماره افتاده بود ، اما بلطف امام رضا، پیدا شد و قلبمان آرام گرفت.

روز آخری که مشهد بودیم روز اول ماه مبارک بود و من غبطه خوردم به لحظه لحظه های این حرم امن در این ماه مبارک.

....

سحر نشسته ام سر سجاده و از ایوان به آسمان نگاه میکنم.

به ماه و ستاره ها و هوای خنکی که جانم را مینوازد.

حس میکنم وقتی زمین در مقابل عظمتی که خدا در این جهان، آفریده از اندازه یک اتم هم کمتر است، پس من کجای این هستی پهناورم؟ اصلا دیده میشوم؟؟

اما من دلخوشم

دل خوشم به خدایی که نور آسمانها و زمین است و از رگ گردنم به من نزدیکتر.

رمضانتان مبارک و پر از معرفت.

پ.ن: یک قاعده ای در خانه ما هست که هرچیز مادی که تا بحال گم شده پیدا شده است، آنهم به همت همسرم.وقتی هم که پیدا میشود با لبخند میگوید به خاطر مال حلالی است که به خانه میآورم.

این ساعت سبزی که دست حسین است پارسال در حرم امام رضا گم شد، امسال همسرم رفت قسمت اشیای گمشده و در آرشیو گمشده های خرداد پارسال پیدایش کرد.همه مان شیفته این ساعت شده ایم.یک سال در جوار امام رضا به امانت بوده است. سبز و مهربان..