آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

اَلَم یَعلَم بِاَنَ اللهَ یَری؟

آوای فاخته

دلم میخواهد هفت شهر عشق عطار را بگردم و
به گفته مولانا: آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست
و اینجا را نقش میزنم برای فرزندانم
محمد حسین ۸۷/۱/۱۸
نورا ۹۱/۴/۱۴
علی ۹۵/۶/۲۹

بایگانی
آخرین مطالب

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

رقت

۲۶
مهر

رقت قلب

 یعنی اینکه بنشینی با صدای زند وکیلی که تا بهار دلنشین میخواند

 شکسته بنویسی و کرور کرور اشک بریزی

برای هر آنچه و هر آنکه،  که گذشت و دیگر بر نمی گردد.

مهر آرام

۱۳
مهر

دوست داشتم زودتر این مهر ماه بیاید و زندگی مان نظمی بگیرد.

کلی کتاب نخوانده، خط ننوشته،  کارهای معوقه...

صبح تا ظهر پرباری دارم اگر که علی جانم هم مرحمتی کند و کمی همراهی ام کند.

هفته اول مهر، با اینکه هوا هنوز گرم بود، جابجایی لباسها را شروع کردم.

سه تا دراور جداگانه را گذاشتم و برداشتم و نمیدانم چه کسی گفته که بچه سوم که بیاید، مثل همان بچه دوم است و دیگر خیلی کار زیادی ندارد!!

منکه شب و روزم را گم میکنم این روزها، بسکه باید بدوم و به اموراتمان برسم، اما تمام اینها را با عشق بجان میخرم به سر سلامتی شان.

 با شروع مهر، دوتا رمان از کتاب خانه به امانت گرفتم.

 کتاب یوما را خواندم و در حین خواندن کتاب ولادت هستم.

کتاب یوما، رمانی است در باره حضرت خدیجه.

 کتاب خوبی بود اما به دلیل آنکه چندین نفر در داستان  با هم وقایع را روایت میکنند، کمی برایم گیج کننده بود.

اما  اواخر کتاب ، دلم رفت برای رنجهای حضرت مادر.

اما کتاب ولادت نثر روان تری دارد و بنظرم پخته تر است و رمانی است درباره حضرت رضا و خواهر و برادر بزرگوارشان.

کتاب دلنشینی است و  خوب به تفهیم مقام امامت میپردازد.

همیشه با خودم میگویم چقدر تفاوت است که فقط یک نفر را دوست داشته باشی و به دیدارش بروی و یا اینکه دوستش داشته باشی و از قبل هم  یک معرفت اندکی از او داشته باشی و بدانی چه ها دوست دارد و از چه ها دوری میکند و بعد به دیدارش بروی، اصلا همین معرفت است که آدم ها را از متمایز میکند وگرنه صرف دوست داشتن  هیچ وقت کافی نبوده و نیست و نخواهد بود.

اینکه مناظرات حضرت رضا را بخوانی و وقتی روبروی گنبد نازنینش می ایستی برای سلام، ته دل و قلبت گواهی دهد به علم بی انتهای، این امام دانشمند، خیلی خیلی شیرین تر از زمانی است که فقط به یک سلام یه یک گنبد طلایی بسنده کرد ه ای و صاحب آن را نمی شناسی.

همین کتاب خواندنها، مهر را برایم دلپذیر کرده است.

برای خط شکسته هم، سبک استاد ملک زاده را دوست دارم.

عضو کانالشان هستم و با شوق مع الوصفی از روی خطشان مشق میکنم.

کاتب بودن، دنیای قشنگی دارد.

مینویسی و روح و جانت کمی قرار میگیرد.

و من همچنان در آرزوی تذهیبم... .

باید این دستها کاری کنند پیش از انکه زمان از دست برود.


اخلاص

۰۶
مهر

اخلاص از آن دارایی هایی است که اولین خریدارش خداست.

و عجیبتر آنکه اخلاص کار خودش را میکند.

و نفوذ میکند در قلبها

حتی قلبهای آنهاییکه ظاهرا چشمهایشان را بسته اند .

اصفهان بیشترین شهید را در دوران جنگ با عراق داشت.

کیاست و زرنگی عجیبی دارند مردان این خطه.

در اغلب عملیاتهایشان موفق میشدند و دست دشمن را میخواندند.

مدیران موفقی هم هستند غالبا.

و حالا اخلاص.

محسن حججی.

مبارکت باشد شهید جوان،  با تمام آنهایی که عاشقشان بودی محشور شوی، والهی که جنگ تمام شود.

تماااام

عکس

۰۳
مهر

از یک طرف آدمهایی که تو اینستاگرامم هستند را دوست دارم و از طرفی هم مانده ام که تا کجا قرار است عکسها و گزارشات و لحظه های شخصی مان را در دید عموم بگذاریم!

دوست ندارم عکس بچه ها را در آنجا منتشر کنم اصلا دیگر هیچ ذوقی برای ابزار لطف کردن های بقیه، که میدانم از روی محبتشان هست ندارم.

حس میکنم این دایره صمیمیت باید بسته تر شود و به افراد درچه اول برسد.

از طرفی هم دیگر مثل قدیمها عکس چاپ نمیکنم.

عکسهای دو سه سال را گلچین میکنم و چندتایی شان را چاپ میکنم.

اما چند ماه قبل یک اینستای کاملا شخصی ساختم برای عکسهای کاملا شخصی مان.

برای اینکه مثل این وبلاگ برسد به دست فردای خودشان.

فقط امیدوارم اینستا گرام امانت داری کند و مثل بلاگفا که یک روزی خاطرات خیلی از کاربرانش را قورت داد، عکسهای من و خاطره نوشتهای آن را برای خودم نگه دارد.

الهی آمین:)

پ.ن: بعضی آدمهای تو اینستا برای من مثل یک قهرمان با ارزشند و عکسها و روزمره نگاریهایشان یک دنیا پیام و درس دارد برای من و امثال منی که خیلی خیلی معمولی هستیم.

و من با افتخار دنبالشان میکنم.