محمد حسین و فاطمه
نمیدانم این فاطمه از کجا پیدایش شده محمد حسین!...هرچه میخواهی دو تا میخواهی ، یکی هم برای فاطمه
میخندی و میگویی که فاطمه عروس من است و یک سال از من کوچکتر
و الان هم در مدرسه مشغول تحصیل علم است
وقتی نام این فاطمه را میبری چشمانت برق میزند... روزهای اول به حرفهایت لبخند میزدم اما هرچه میگذرد انگار مصمم تر میشوی برای فاطمه ات.
تازه علاوه بر فاطمه دو بچه هم داری که دوقلو هستند یکی پسر و دیگری دختر و یک پژو پارس هم داری که هر شب آنها را به گردش میبری
اما تمام اینها به کنار هر دختری هم که خانه مان می آید بدون لحظه ای درنگ و خودت به تنهایی کت شلوار و کرواتت را به تن میکنی و میروی و کنارش مینشینی و میگویی من داماد توام
فاطمه را که یاد آورت میشوم میگویی فاطمه که هست اما این یکی هم باشد
بعد هم شروع به حرکات موزون میکنی که مثلا امشب عروسی ات شده...ما هم کلی شرمنده این همه شور و هیجان تو میشویم
نمیدانم.... انگار من هم خیلی جدی گرفته ام...دلم از همین الان برای فاطمه ات و دو قلوهایت قنج میرود
- ۸ نظر
- ۲۲ آبان ۹۰ ، ۰۳:۳۲
- ۳۳۴ نمایش