شهر یزد...شهربادگیرهفرنامه
چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۸۹، ۰۷:۱۵ ق.ظ
همیشه دلم میخواست که شهر یزد رو ببینم
یزد به شهر بادگیرها معروف است
شهر «دارالعباده»، «شهر دوچرخهها»، «شهر شیرینی»، «شهر قنات و قنوت و قناعت» و«شهر آتش و آفتاب»ا
نهم آذر ماه که آلودگی هوا بیداد میکرد و ادارات تعطیل شد ما به امید رسیدن به هوای پاک و دیدن شهری پاک راهی یزد شدیم..شب قبلش یه جستجویی در اینترنت کردم و اسامی بعضی هتلها و آثار باستانی اش رو یادداشت کردم
آتشکده زرتشیان، باغ دولت آباد، مسجد حظیره، زندان اسکندر، مسجد امیر چخماق، زندان اسکندر، موزه آب، آب انبار شش بادگیری، خانه لاریها و…چندتا خانه دیگر…و خیلی آثار دیگر.
کلی خوشحال بودم از اینکه به شهری میروم که تا حال نرفته ام . ایران زیباست و جای جای آن لبریز از تاریخی پراز افتخار است.
بعد از رسیدن به یزد به هتلی رفتیم که به تمام نقاط باستانی یزد نزدیک بود و در مرکز شهر واقع بود(میدان مارکار):هتل روشن…البته هتلهای دیگری هم بودند که جدید ساخته بودند و از لحاظ معماری فوق العاده بودند که البته قیمت هاشون هم فوق العاده بود.
اولین چیزی که من را در بدو ورود به شهر یزد جلب کرد همین بناهای گنبدی وخشتی گلی بود
واقعا در مورد ساکنان این قسمت ازکویر ایران میتوان گفت که کسانی هستند که خاک را به هنر کیمیا میکنند
در کوچه پس کوچه های مرکز شهر که راه میرفتم به سان کودکی بر دیوارهای گلی دست میکشیدم و راه میرفتم.
اولین مقصد ما باغ دولت آباد بود که به قول مسئول مربوطه اش گل سر سبد آثار یزد:
عمارت وسط باغ ،عمارتی هشتی بود با بادگیری به طول بیشتر از 30 متر







از لابلای این کوچه های صمیمی خشتی که بعضی هاشون به واقع کوچه های قهر و آشتی بودند گذر کردیم و نقاط دیگر را هم دیدیم از جمله زندان اسکندر که بیشتر از آنکه زندان باشد تبدیل به فروشگاهی برای فروش صنایع دستی یزد شده بود ما هم یه روفرشی خریدیم
در راه بازگشت از اردکان هم عبور کردیم شهری پر از کنجد و ارده و روغن کنجد…یه نوع حلوا ارده که قهوه ای رنگ بود توجهم رو جلب کرد به نام حلوا سوهان که البته هیچ ربطی به سوهان نداشت و ترکیباتش ارده و گندم و جوز هندی بود که من تا حالا نخورده بودم و انقدر خوشمزه بود که چند تا خریدیم.
